با خدا جر زنی نکن !
احتمالا خیلی از شماها نمایشنامه دکتر فاستوس اثر ماندگار مارلو ( Christopher "Kit" Marlowe) را که بارها از تلویزیون پخش شده دیده اید .تراژدی معروف دکتر فاستوس داستان یک دکترالهیات است که در حكمت و الهيات و منطق يگانه عصر خويش است ولي از اين برتري خشنود نيست و در نهایت هم برای کسب دانش بیشتر روحش را به شیطان می فروشد و .... امسال میزبان عباس امیر معافی بودم جوانی که با اراده ای قوی از سیاهی به نور رسید و اکنون الگوی جهانی بازتوانی است برنامه را برای جشنواره اعتیاد و رسانه ارسال کردم و نیتم این بود جایزه را بدهم به این جوان ... از روزی که زنگ زدند که حتما در مراسم پایانی باشید ، وسوسه های شیطانی شروع شد که ول کن بابا ، کلی زحمت کشیدی ، سکه ها هم نوش جان خودت ! ... شب مراسم از راه رسید کل قرارم با خداوند فراموش شد و از دست ندای وجدان هم کاری بر نمی آمد ...نامم را صدا زدند رفتم بالا دیدم ای بابا ، سهم آدم جر زن فقط یک تندیس و دیپلم افتخار است! ...امدم پایین نشستم و یاد قول وقرارم افتادم ..... انتهای مراسم مسئولان اعلام کردند تمام کسانی فقط دیپلم افتخار گرفتند برای اینکه زرین بروند ! تشریف داشته باشند تا سکه تقدیمشان شوند....عصر امروز رفتم کنگره شصت و به عهدم وفا کردم ، کار مهم را این جوان کرد از سیاهی به روشنایی رسید ،ای کاش این همت و قسمت نصیب همه ما باشه ...

راستی آخر ماجرای فاستوس را هم برای شما بگم ... فاستوس که به حد بالایی از علوم گوناگون و فلسفه دست یافته است برای رسیدن به قدرت زیاد تصمیم می گیرد روح خود رابه شیطان بفروشد.نماینده ی شیطان بر او ظاهر می شود و فاستوس در مقابل این که 25 سال هر کاری بتواند انجام دهد روح خود را برای ابد در اختیار شیطان قرار می دهد. در این مدت با دستیار شیطان ارتباط دارد و او همه چیز را برای فاستوس فراهم می کند از جمله دیدن اسکندر و خوردن انگور در فصل زمستان . در تمام این مدت فرشته ی خوب سعی می کند فاستوس را منصرف کند و روح او را باز گرداند و حتی چندین بار فاستوس بر سر دو راهی می ماند اما باز هم فریفته ی قدرت های شیطانی می شود. ودر نهایت 25 سال تمام می شود و شیطان بر او ظاهر شده و روحش را برای همیشه به دوزخ می برد


