تبليغاتX
MAZIAR NAZEMI - پدرومادر

MAZIAR NAZEMI

خبری - ورزشی - آموزشی

۸- وقتي که 8 ساله بودي، اونا، برات بستني خريد ند ، تو هم، با چکوندن(بستني) به تمام لباست، ازشون تشکر کردي!

9- وقتي که 9 ساله بودي، اونا، هزينه کلاس پيانوي تو رو پرداختند ، تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازشون تشکر کردي!

10- وقتي که 10 ساله بودي، اونا، تمام روز رو رانندگي کردند تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببرند ، تو هم، ازشون تشکر کردي،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کني !

11- وقتي که 11 ساله بودي، اونا تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما بردند، تو هم، ازشون تشکر کردي، ازشون خواستي که در يه رديف ديگه بشينند!

12- وقتي که 12 ساله بودي، اونا تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِون بر حذر داشتند ، تو هم، ازشون تشکر کردي، صبر کردي تا از خونه بيرون بروند!

13- وقتي که 13 ساله بودي، اونا بهت پيشنهاد دادند که موهاتو اصلاح کني ، تو هم، ازشون تشکر کردي، با گفتن اين جمله: شما اصلاً سليقه اي نداريد!

14- وقتي که 14 ساله بودي، اونا، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کردند، تو هم،ازشون تشکر کردي، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !

15- وقتي که 15 ساله بودي، اونا از سرِ کار برمي گشتند و مي خواستند که تو رو در آغوش بگيرند(ابراز محبت کنند) ، تو هم، ازشون تشکر کردي، با قفل کردن درب اتاقت! (نمي ذاشتي که وارد اتاقت بشوند!)

16- وقتي که 16 ساله بودي، اونا بهت ياد دادند که چطوري ماشينش رو بروني(رانندگي ياد دادند) ، تو هم، ازشون تشکر مي کردي، هر وقت که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي!

17- وقتي که 17 ساله بودي، وقتيکه اونا منتظر يه تماس مهم بودند ، تمام شب رو با تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازشون تشکر کردي!

18- وقتي که 18 ساله بودي، اونا ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردي؛ اينطوري که، تا تموم شدن جشن، پيش پدرومادرت نيومدي!

19- وقتي که 19 ساله بودي، اونا، شهريه دانشگاهت رو پرداخت كردند، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوندند و وسائلت رو هم حمل کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردي، با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي خودتو دست و پا چلفتي نشون بدي!!(به اصطلاح، بچه ننه اي !!)

20- وقتي که 20 ساله بودي، اونا ازت پرسيدند که ، آيا شخص خاصي(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازشون تشکر کردي با گفتنِ: به شما ربطي نداره !!

21- وقتي که 21 ساله بودي، اونا، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات دادند ، تو هم، با گفتن اين جمله ازشون تشکر کردي : من نمي خوام مثل شما باشم !

22- وقتي که 22 ساله بودي، اونا تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفتند ، تو هم ازشون تشکر کردي وازشون پرسيدي که : مي تونيد هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنيد !

23- وقتي که 23 ساله بودي، اونا براي اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه دادند ، تو هم، ازشون تشکر کردي با گفتن اين جمله، پيش دوستات : اون اثاثيه ها زشت هستن !

24- وقتي که 24 ساله بودي ، اونا دارايي هاي تو رو ديدند و در مورد اينکه در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني ازت سئوال کردند، تو هم با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود)فرياد زدي :پدر، مــادررر، لطفاً !!

25- وقتي که 25 ساله بودي، اونا کمکت کردند تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني و در حالي که گريه مي کردند بهت گفتند که : دلمان خيلي برات تنگ مي شه، تو هم ازشون تشکر کردي ؛ اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي !!

26- وقتي که 30 ساله بودي ، اونا از طريق شخص ديگه اي فهميدند که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زدند ، تو هم با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي : "همه چيز ديگه تغيير کرده " !!

27- وقتي که 40 ساله بودي، اونا بهت زنگ زدند تا روز تولد يکي از اقوام رو يادآوري کنند، تو هم با گفتن"من الان خيلي گرفتارم" ازشون تشکرکردي !!

28- وقتي که 50 ساله بودي، اونا مريض شدند وبه مراقبت و کمک تو احتياج داشتند ، تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن ، ازشون تشکر کردي !!

و سپس، يک روز، اونا، به آرامي از دنيا ميرن . و تمام کارهايي که تو(در حق پدرو مادرت) انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.اگه پدرو مادرت،هنوز زنده هستند، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهشون محبت کني...واگه زنده نيستند ، محبت هاي بي دريغشون رو فراموش نکن و به راحتي از اونها نگذر...هميشه به ياد داشته باش که به پدرو مادرت محبت کني و اونارو دوست داشته باشي، چون، در طول عمرت فقط يه پدرو مادر داري!!!!!

+ نوشته شده در  دهم مهر 1386ساعت 23:42  توسط مازیار ناظمی   | 

Technorati Profile